ته به ته 

عاشقانه های پیمان مهدوی

Sunday, March 11, 2007

تماشاخانه


و تو را ای
اندوه لحظه ساز زندگی ام
تا انتهای وجودم
به کام درکشیده ام
آه
می خواهم که تو را
وا پس زنم
افسوس
نمی توانم
صحنه ی زندگی ام را
به بازی نشسته ای
و من به تماشا
بی هیچ امید و توانی به ترک این تماشاخانه
آه
می خواهم تو را
وا پس زنم
افسوس
نمی توانم

Thursday, March 01, 2007

التماس نکن


رفته ای و
باز نخواهم گشت
با همین دل تنگ و کوچکم
دلم می خواهد
زیر سنگسار تمام التماسها
له شوی
تا آنجا که می شد
عذابم دادی
زجه ام کردی
به سرما کوبیدی و رفتی
با گرمای خورشید هم که برگردی
باز نخواهم گشت