مرض
حالا اگر بگویم که تو را دوست میدارم
تنها به خاطر عادتی است که ترکش موجب مرض است
آری تو را دوست میدارم
و اما این بدان مهنا نیست که؛ تو بزرگی
تو را با تمام کوچکی هایت دوست میدارم
و این فقط به خاطر عادتی است که نامش را غریزه گذارده اند
غریزه ای که به هیچ وجه مطلق و ابدی نیست
غالب گرفتن این غریزه نسلها را پشت سر گذارده
دیوانه وار خواهان تغییر غرایزم هستم
اما من فقط به اندازه ی یک نسل زنده ام
افسوس من تا آخر این عمر دراز ؛
باید بگویم که دوستت میدارم
آه ؛ چه دردناک است، دوستت داشتن از روی عادت
تنها به خاطر عادتی است که ترکش موجب مرض است
آری تو را دوست میدارم
و اما این بدان مهنا نیست که؛ تو بزرگی
تو را با تمام کوچکی هایت دوست میدارم
و این فقط به خاطر عادتی است که نامش را غریزه گذارده اند
غریزه ای که به هیچ وجه مطلق و ابدی نیست
غالب گرفتن این غریزه نسلها را پشت سر گذارده
دیوانه وار خواهان تغییر غرایزم هستم
اما من فقط به اندازه ی یک نسل زنده ام
افسوس من تا آخر این عمر دراز ؛
باید بگویم که دوستت میدارم
آه ؛ چه دردناک است، دوستت داشتن از روی عادت