گریز ناپذیر
بیهوده تقلا می کنی، مفهومی وجود ندارد
می توانی تا بی نها یتها، برای یافتن مفهوم دوست داشتن خود را بکشانی
می توانی بروی، روی نیمکت یک پارک بنشینی، سیگاری روشن کنی
و به این فکر کنی که دنیا یک توهم گنگ و مبهم است
اما دیگر هیچ چیز مهم نیست
جز اینکه غرقه در دریای مواج چشمانش هستی
دست و پا نزن، گریزی نیست
تسلیم شو و به قعر دریا برو
شاید آنجا، دنیا چیزی غیر از یک توهم گنگ و مبهم باشد
می توانی تا بی نها یتها، برای یافتن مفهوم دوست داشتن خود را بکشانی
می توانی بروی، روی نیمکت یک پارک بنشینی، سیگاری روشن کنی
و به این فکر کنی که دنیا یک توهم گنگ و مبهم است
اما دیگر هیچ چیز مهم نیست
جز اینکه غرقه در دریای مواج چشمانش هستی
دست و پا نزن، گریزی نیست
تسلیم شو و به قعر دریا برو
شاید آنجا، دنیا چیزی غیر از یک توهم گنگ و مبهم باشد