حالا دیگر
وقتی که می خواهم
یعنی
واقعا می خواهم
زلفان ریخته روی پیشانیت را می خواهم
نوازش انگشتانت را می خواهم
باریکای کمرت را می خواهم
لبهای کمرنگت را می خواهم
بدون هیچ واهمه ای
از هیچ انحصاری
می خواهمت
هیچ اگر نباشد
این هست که
افکار من
مال خودم است
در افکارم
در تمام افکارم
می خواهمت
و تو را
در آغوش خواهم کشید
در آغوش
و بوسه
نگاه
نگاهی گره خورده
در نگاه تو
و گفتن ...
آخ
...
می خواهمت
می خواهمت یعنی
به تو نیازمندم
و این
ناتوانی نیست
می دانی چرا
چون
تو هم به من
آری
به «من» نیازمندی
و نیاز یعنی
خواستن
پس
می خواهمت
می خواهمت
می خواهمت