فهمیدن و ...
تو را آنگونه که باید، دیدن
و آنگونه که باید، اندیشیدن
آنگونه که باید، فهمیدن
و آنگونه که باید، در تو غرق شدن
اینها همه چیزهاییست که وجود داشته
اما هرگز جدی انگاشته نشده
از جانب هیچ کسی جز خود من
و تنها من بودم که،
تنهای تنها، تو را در خودم حل شده دیدم و
فهمیدم
آری، من فهمیدم
فهمیدم و فهمیدم
اما هر کس و ناکسی که از راه رسید، گفت:
چه فایده دارد فهمیدن
فایده دارد، عزیز من
سوز و گداز
مبهوت ماندن
سکوت
دیدن و شنیدن و رفتن
و شاید هم گاهی خسته، ماندن
به این دنیای آبکی خندیدن
و برای این زندگی خاکستری، گریستن
همیشه مشغول بودن به اماها و اگرها
بلا تکلیف ماندن
و از زندگی سیر بودن
و در حسرت لقمه ای مرگ ماندن
آری فایده دارد
فهمیدن
فهمیدن و فهمیدن و بی تو ماندن
آه
تا کی
سوختن و تمام نشدن
و آنگونه که باید، اندیشیدن
آنگونه که باید، فهمیدن
و آنگونه که باید، در تو غرق شدن
اینها همه چیزهاییست که وجود داشته
اما هرگز جدی انگاشته نشده
از جانب هیچ کسی جز خود من
و تنها من بودم که،
تنهای تنها، تو را در خودم حل شده دیدم و
فهمیدم
آری، من فهمیدم
فهمیدم و فهمیدم
اما هر کس و ناکسی که از راه رسید، گفت:
چه فایده دارد فهمیدن
فایده دارد، عزیز من
سوز و گداز
مبهوت ماندن
سکوت
دیدن و شنیدن و رفتن
و شاید هم گاهی خسته، ماندن
به این دنیای آبکی خندیدن
و برای این زندگی خاکستری، گریستن
همیشه مشغول بودن به اماها و اگرها
بلا تکلیف ماندن
و از زندگی سیر بودن
و در حسرت لقمه ای مرگ ماندن
آری فایده دارد
فهمیدن
فهمیدن و فهمیدن و بی تو ماندن
آه
تا کی
سوختن و تمام نشدن