نیستی که نیستی
انگار در این روزهای گرم
باید باز هم از تو بگویم
تویی که یادگار سرمای سپید زمستان های گذشته ای
گذشته ای که خط و نشانی جاودانه بر پیشانی دلهامان کشیده
خط و نشانی که هیچ گرمایی را یارای آب کردنش نیست
برف می خواستی
بیا
من خود برفم
پوستینی بر تن همان آدم برفی
که تو ، خوب می شناسیش
من اما تورا .... نمی دانم که می شناسم یا نه
اما از خاطرم رفتنی نیستی که نیستی
باید باز هم از تو بگویم
تویی که یادگار سرمای سپید زمستان های گذشته ای
گذشته ای که خط و نشانی جاودانه بر پیشانی دلهامان کشیده
خط و نشانی که هیچ گرمایی را یارای آب کردنش نیست
برف می خواستی
بیا
من خود برفم
پوستینی بر تن همان آدم برفی
که تو ، خوب می شناسیش
من اما تورا .... نمی دانم که می شناسم یا نه
اما از خاطرم رفتنی نیستی که نیستی
0 Comments:
Post a Comment
<< Home