اشاره
تو نیستی دیگر
تا بهانه ای باشی
بد خلقی ها و بی حوصله گی ها را
کاش این همه
دلتنگی و بی همه چیزی
از نبود تو بود
کاش آنقدر
چیزی از خودت باقی گذارده بودی
تا اینگونه دست و پا زدن
در این فضای لایتناهی تاریک را
از چشمان تو می دیدم
....
تو نیستی دیگر
تا تقصیر این همه شوربختی را
بر گردنت بیاویزم
حتی ذره ای از تو
برای جاری اشکهای بی کسی
روی این گونه های ترد
از آفتاب سوزان نیستی
کافی بود
و اشاره ای از تو
برای پایان بخشیدن
به این گفته های مزخرف
که عاشقانه می ناممشان
....
تو نیستی دیگر
تا جلا بخش تصاویر به جامانده از خویشتن باشی
نه
تو نیستی دیگر
آنکه با وجود خویش
ذهن و زندگی ام را شخم می زند
تا بهانه ای باشی
بد خلقی ها و بی حوصله گی ها را
کاش این همه
دلتنگی و بی همه چیزی
از نبود تو بود
کاش آنقدر
چیزی از خودت باقی گذارده بودی
تا اینگونه دست و پا زدن
در این فضای لایتناهی تاریک را
از چشمان تو می دیدم
....
تو نیستی دیگر
تا تقصیر این همه شوربختی را
بر گردنت بیاویزم
حتی ذره ای از تو
برای جاری اشکهای بی کسی
روی این گونه های ترد
از آفتاب سوزان نیستی
کافی بود
و اشاره ای از تو
برای پایان بخشیدن
به این گفته های مزخرف
که عاشقانه می ناممشان
....
تو نیستی دیگر
تا جلا بخش تصاویر به جامانده از خویشتن باشی
نه
تو نیستی دیگر
آنکه با وجود خویش
ذهن و زندگی ام را شخم می زند