دیگر هیچ، خبرش نیست
اندوهگینم
برای صمیمیت های از دست رفته
برای خالی سرپنجه ها
برای نخواستن ها
برای آن متانت دل
که دیگر هیچ، خبرش نیست
. . .
حال در این گمگشتگی
کوته دلی ست، سرلوحه ی افکار و رفتار
چهره به چهره ، در خیال
نگاهی خیره در حسرت لبخندی آشنا
خیالی لرزان، اما آرام و استوار
که دیگر هیچ، خبرش نیست
اندوهگینم
قدر تمام نفسهای مشترک، اندوهگینم
برای صمیمیت های از دست رفته
برای خالی سرپنجه ها
برای نخواستن ها
برای آن متانت دل
که دیگر هیچ، خبرش نیست
. . .
حال در این گمگشتگی
کوته دلی ست، سرلوحه ی افکار و رفتار
چهره به چهره ، در خیال
نگاهی خیره در حسرت لبخندی آشنا
خیالی لرزان، اما آرام و استوار
که دیگر هیچ، خبرش نیست
اندوهگینم
قدر تمام نفسهای مشترک، اندوهگینم