ته به ته 

عاشقانه های پیمان مهدوی

Wednesday, July 25, 2007

دیگر هیچ، خبرش نیست


اندوهگینم
برای صمیمیت های از دست رفته
برای خالی سرپنجه ها
برای نخواستن ها
برای آن متانت دل
که دیگر هیچ، خبرش نیست
. . .

حال در این گمگشتگی
کوته دلی ست، سرلوحه ی افکار و رفتار
چهره به چهره ، در خیال
نگاهی خیره در حسرت لبخندی آشنا
خیالی لرزان، اما آرام و استوار
که دیگر هیچ، خبرش نیست
اندوهگینم
قدر تمام نفسهای مشترک، اندوهگینم

Tuesday, July 24, 2007

لذیذ


آغوش گرمت را
مهمان بودم
. . .
خوب گفته اند که :
مهمان، دو روز است عزیز
و روز سوم، گوشتش لذیذ

Monday, July 23, 2007

شرح ماجرا


شهر، بی تو
شبهای بی تو
شهر، با تو
شبهای بی تو
خیال، با تو
تن، بی تو
قلم، با تو
صدا، بی تو
من، با تو
زندگی، بی تو
از شهر بی تو به شهر با تو
از شهر با تو به شهر بی تو
در این سرگردانی
لحظه ها پر از تو
اما بی تو

عاشقانه ترین


تو را دوست می دارم


به گاهی که از من دوری


و اشگهایم بدرقه ی راه درازت


ایستاده ام، استوار


در امتداد تو


به لبخند


شاید


به ناگاه که روی برگردانی


رویی گشاده ... در مقابلت

Tuesday, July 10, 2007

فریب


از عشق
گفته ها و ناله ها؛ بسیار
حکایتی از کمبود و یا نبود
زجه ای از حسرت نداشتن
قافل از اینکه ما فریب خوردگان تاریخ
ندانستیم و نخواستیم بفهمیم
که عشق یعنی
قه قه فریاد
از داشتن بسیار
و همیشگی

Wednesday, July 04, 2007

" بعد تو هيچ چيزي دوست داشتني نيست "


آغوش تو رخت بربسته
و از پس آن ؛
تمام آغوشهاي خواستني دنيا
و زندگي ؛
گذران دم به دم خواسته هاي كوته و به خاطر ناماندني