ته به ته 

عاشقانه های پیمان مهدوی

Sunday, December 24, 2006

ناله


کاش می توانستم
یک دل سیر
به تو نگاه کنم
به دور از تمام نگاههایی که زیر چشمی می پایندمان
تو را
آه، تو را
یک دل سیر
نگاه کنم
چه می خواهی
با آن نگاههای خیره ات
نگاههای خیره ی خواستنی ات
فریاد تمام نگاههای ما
نگاههای من و تو
می خواهمت می خواهمت بی وقفه است
میان نگاهها و گفتارت مشوش مانده ام
نمی توانم نمی توانم هایت را می گویم
میدانم که می خواهی
اما نمی توانم، جواب نیاز من نیست
جواب بی تابی های نیز
چه می خواهی
حرف حساب قلب و مغز تو چیست
ای دقدقه ی بی وقفه ی لحظه لحظه ی زندگی
کاش می توانستم
به دور از تمام نمی توانم ها یا نمی شود ها
یک دل سیر
تو را و فقط تو را
نگاه کنم
بوسه و آغوش
پیشکش محضر زندگی
این زندگی بی هویت بی همه چیز
که نه مردی می شناسد و نه زنی
کاش می توانستم
تو را ...
شکوایه نامه ام را روی
طرز نگاه تو
به تمام دنیا میخکوب کرده ام
نه
تو را می خواهم
خواسته ام را طلب می کنم
فریاد بر می آورم
که زندگی مرا از خواسته ام
باز داشته است

Tuesday, December 19, 2006

رفته ای


نه!
نه تو را و نه آغوشت را باز نخواهم یافت
بس است دیگر ؛
هرآنقدر که بار سنگین بازگشتنت را برگرده ی انتظار بی پایانم بر دوش کشیدم
تو رفته ای و دیگر ؛
باز نخواهی گشت
تو را
در زونکن خاطرات بایگانی کرده ام و در پستوی تاریک عقده ها رها
و روی پیشانی سپید تمام نیازها و احساساتم
داغ کوبیدم؛ باطل شد