تسکین بیهوده
تو را آنلاین روی این صفحه تایپ می کنم
شاید که تازه از راه رسیده ای
عطش تو را روی انگشتانم حس کند
شاید که؛
روی صفحه ی مواج ذهن من
حروف را کنار هم بچیند
وبگوید که تو ؛
چگونه از دستانم گریختی
تو را چگونه یافتم
آه
چگونه از دست دادم
چگونه ؟
کلیدها را از پس هم می فشارم
با انگشتانی که روزی
روی حریر تن تو راه می رفت
چه زیرکانه رد انگشتانم را روی سپیدی برفت دنبال می کردی
با چشمان تیز
با آن حرارت خواستنی
بانگاه هایی مرد افکن
عطش انگشتانم را روی صفحه کلید ، تسکین می دهم
اما افسوس
تایپ تمام واژه های دنیا
به لحظه ای لمس تن تو،
نمی ارزد