پنجه بی پنجه
پنجه در پنجه
با تو
لحظه به لحظه
با زندگی
آری
این لج بازیست
لج بازی
زندگی ؛
تاب دیدن ، پنجه های در هم را ندارد
زندگی ؛
تاب دیدن ، لحظه های سرشار را ندارد
لحظه های سرشار از زندگی
لحظه های با تو بودن را می گویم
پنجه های پیچیده در تو را
آه ،
پنجه بی پنجه !
لحظه ها خالیست
هوا پر شده
از بی تو بودن
آری
تو هم
تاب نیاوردی
تو هم؛
تن به بی تابی زندگی سپردی
سر سپردی
تن به تن با زندگی
در تمام لحظه های بی تو بودن
تو را با تمام سر سپردگی هایت
می بینم
می بینم و باور دارم
تو را ، تو را ، تو را
چاره چیست
جز پذیرش تو ، بدانگونه که هستی
آری
تو ، تاب نیاوردی
تن به بی تابی زندگی سپردی
سرسپردی
.
.
.
می پذیرم
که تو ؛
اینگونه ای
نه آنگونه که بوده ای
تو ، اینگونه ای
بی تاب ، سرسپرده
حالا بگو ؛
" مرا به بازی کوچک شکست خوردگی مکشان "
تمام زندگی تو ؛
همین بازی کوچک است
همین بازی کوچک
آری عزیزم
" عاقبت با همه کج باخته ای "
با همه !
پنحه در پنجه
لحظه به لحظه
تن به تن
با تو بودن را تاب آورده ام
بی تو بودن را هم
شکست واقعی
از آن زندگیست
در این رویارویی تن به تن
به دنبال تاوان سرسپردگی تو
با تمام بی تابی هایم ،
تاب خواهم آورد