تو را
تو را دیدن و سر نکشیدن
تو را حس کردن و آه کشیدن
تو را ... لحظه ای میخکوب شدن
تو را تند تند نفس کشیدن
تو را حسرت نفس نکشیدن
تو را در بهت همیشگی فرو رفتن
تو را پیچده شدن در سردرگمی
تو را دنبال کردن و نکردن
تو را خط و نشان کشیدن
تو را به دیداری دوباره واگذار کردن
تو را به ته ضعف نفس رسیدن و دوباره اوج گرفتن
تو را درس زنگی گرفتن
تو را در سرمای بیهودگی سوختن
تو را ساعتها تصورات درهم و برهم
تو را خواهش اجابت نشده
تو را دردهای تازه از راه رسیده
تو را سنگ روی یخ
تو را همه ی کارها غلط است
تو را دنیا از روز اول اشتباه بود
تو را زندگی به لعنت سگ هم نمی ارزد
تو را سستی اعصاب
تو را دیدن و خفه شدن
تو را از درون آتش گرفتن
تو را کسی چیزی نمی فهمد
تو را هرگز ارضا نشدن
تو را امشب خوابهای بد بد نبینی!
تو را حس کردن و آه کشیدن
تو را ... لحظه ای میخکوب شدن
تو را تند تند نفس کشیدن
تو را حسرت نفس نکشیدن
تو را در بهت همیشگی فرو رفتن
تو را پیچده شدن در سردرگمی
تو را دنبال کردن و نکردن
تو را خط و نشان کشیدن
تو را به دیداری دوباره واگذار کردن
تو را به ته ضعف نفس رسیدن و دوباره اوج گرفتن
تو را درس زنگی گرفتن
تو را در سرمای بیهودگی سوختن
تو را ساعتها تصورات درهم و برهم
تو را خواهش اجابت نشده
تو را دردهای تازه از راه رسیده
تو را سنگ روی یخ
تو را همه ی کارها غلط است
تو را دنیا از روز اول اشتباه بود
تو را زندگی به لعنت سگ هم نمی ارزد
تو را سستی اعصاب
تو را دیدن و خفه شدن
تو را از درون آتش گرفتن
تو را کسی چیزی نمی فهمد
تو را هرگز ارضا نشدن
تو را امشب خوابهای بد بد نبینی!