ته به ته 

عاشقانه های پیمان مهدوی

Friday, January 20, 2006

خفه


نه
نمی توانم از تو بگویم
تو از کجا پیدایت شد
تو از کدام خراب شده آمدی که من؛
من دیوانه
من ویران
با تمام دلتنگی های گذشته
حال باید، دلتنگ تو باشم
باید نگاه نگرانم را به راهها بدوزم
برای چه
برای تو ؟
آخر چرا
چرا
" چرا تو را دوست می دارم"
چرا این همه بی تابم برای تو

صدای تو کو
من نیازمند توام
می فهمی دیوانه ی من
آخ
کی میتونه اینو بفهمه
کی ؟
ای کاش خمار هر چیزی بودم
اما خمار تو نه
نه
نه
نه
دارم دیوونه میشم
دیوونه

" دوباره من
دوباره تو
دوباره عشق
دوباره ما "

تو کجایی
تو کجایی

نمی دانم
باید تو را طلب کنم یا نه
تمام استخوان هایم مور مور می شود
معلوم نیست تو هستی یا نه
معلوم نیست
هیچی معلوم نیست
هیچی
خمارم، خمار
کسی پیدا می شه این حس گوربه گور شده ی لعنتی رو بفهمه
آره؟
چه فایده ای دارد فهمیدن
علاج درد ما فهمیدن نیست
درد ما بی درمان است
بی درمان

چاره ای جز خفه شدن نیست
آره
خفه !

Thursday, January 12, 2006

قار قار


تو را نیز دوست می دارم

و نیاز من به تو :

به مانند نیاز کلاغ ، به قار قار کردن است !

Saturday, January 07, 2006

سایه ی تو


رد رفتن تو

روی سپیدی تمام لحظه ها، به جه مانده

از یکدیگر می گذریم

بی هیچ فراموشی ای

یاد تک تک نفسها

روی تمام دم و بازدم هایمان

تا ابد باقی مانده

روی دیوار

لای دفتر

روی ضربان تمام ...

ردی، اثری، چیزی از تو

باقی مانده

روی تنم

روی وجودم

تو باقی مانده ای

دلتنگی های تو

باقی مانده

لحظه ها با تمام فریاد

گذشته را در خاطر جاری می سازند

تنها نشانه هاست

که برای همیشه باقی مانده

هه ؛

« دارم از یاد می برم که من را همه جا سایه ی تو پیچیده
کاش دردی، تصادفی، چیزی، به فراموشی ام کمک می کرد »

با تمام فراموشی ها

سایه ها از میان برداشتنی نیست

آری

همه جا سایه ی تو پیچیده

همه جا

روی دیوار

لای دفتر

روی ضربان تمام نگاهها

روی تن من

روی تمام وجود من

...