ته به ته 

عاشقانه های پیمان مهدوی

Tuesday, June 07, 2005

شکوفه باران


از کجا شروع کنم
به راستی سرآغاز اتفاق از کجا بود
اتفاق میان ما دو تن را می گویم
سرآغاز پیوستگی ها را
دلتنگی های همیشه تازه را
تازگی های همیشگی را
رنگ نگاهها را می گویم
و عطرهای خوش قدغن را
برهنگی لحظه ها را
حرف و حدیث های پس پرده را
بی خیالی ما دو تن را می گویم
چرا ما اصلا نمی ترسیم
هان، چرا
شاید به این خاطر که؛
حساب های پاک را باکی نیست
هر چه پیش خواهد آمد بگذار بیاید
تمام اتفاقات دنیا در مقابل
اتفاقی که میان ما دو تن رخ داد
خیلی خیلی خیلی کوچولو هستند
آنقدر کوچک که حتی ...
بگذار، بگذار
کوچک ها به چیزهای کوچک مشغول باشند
زندگی ما دو تن آنچنان « غرق در شکوفه » شده است
که بزرگترین کوچک های دنیا را هم
یارای ناخنک زدن به این شکوفه باران نیست
همان شکوفه بارانی که تو زیرش؛
عروس شدی

Friday, June 03, 2005

اینجا و آنجا


من اینجا هستم

در گوشه ای از این دنیای بیکران

در لحظه ای از زندگی ام

تو آنجا هستی

در گوشه ای دیگر از این دنیای بیکران

در لحظه ای از زندگی ات

آیا

لحظه ای مشترک در گوشه ای مشترک

برای ما دو تا

وجود خواهد داشت؟