ته به ته 

عاشقانه های پیمان مهدوی

Saturday, February 26, 2005

تو


تو یعنی ؛
جفت و جور نشدن واژه برای رفع خماری نوشتن
تو یعنی ؛
در عین خواب آلودگی، نخوابیدن
تو یعنی ؛
همیشه در کف سیگار بودن
تو یعنی ؛
همواره به دنبال چیزی گشتن
تو یعنی ؛
خواندن یک شعر ناب
تو یعنی ؛
تزریق موسیقی با ولوم بی نهایت
تو یعنی ؛
گیرکردن سوزن
تو یعنی ؛
نچرخیدن کلید در قفل
تو یعنی ؛
مست بودن
تو یعنی ؛
سنگین بودن گوش
تو یعنی ؛
چه بیایی چه نیایی
تو یعنی ؛
نه خودت می آیی نه نامه ات نه خبرت
تو یعنی ؛
در انتظار جارو شدن و رسیدن به سطل آشغال
تو یعنی ؛
چربی شکمی
تو یعنی ؛
التهاب ریه
تو یعنی ؛
به دنبال جواب اینکه اسب بهتر است یا من
تو یعنی ؛
سوزن یا جوالدوز ؟
تو یعنی ؛
ماجرای شمع و سیگار
تو یعنی ؛
عشق بچه گانه ی دوران کودکی
تو یعنی ؛
چرا اینهمه عجله
تو یعنی ؛
چه زیبا و دلربا بودی
تو یعنی ؛
برچسب بی جنبه بودن
تو یعنی ؛
عشق دختر همسایه
تو یعنی ؛
گفتن دوستت دارم هیچ ربطی به پسر یا دختر بودن ندارد
تو یعنی ؛
مسلم است که همیشه « تو » به یک ماجرای عشقی مربوط نیست
تو یعنی ؛
مطمئنی ؟
تو یعنی ؛
سیریش
تو یعنی ؛
بی خیال شو وقت خوابه

Wednesday, February 02, 2005

عشق و شهوت


درگیری بزرگ، همیشگی و ابدی انسانها

فلسفه ی عشق و شهوت

لذت دوست داشتن بی حد و حصر یک نفر

در گردباد نگاهها، سراسیمه بودن

در زندان خواهش ها اسیر بودن

حس خواستن، حسرت داشتن

دیدن، بوییدن، بوسیدن، لمس کردن، شنیدن

لذت در آغوش کشیدن

در آغوش کشیده شدن

لذت ارضا شدن

دوست داشتن تا سر حد پرواز به اوجها

تنفر تا سرحد مدفون شدن در عمقها

بی تفاوتی تا سرحد غرق شدن در پوچی ها

له له زدن

جان کندن

برای پیچیدن

لقمه ای لذت، لای زندگی

هه؛

درگیری دیوانه وار آدمها

عشق و شهوت